ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

101

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

محسوس است تشبيه شده است . صورت چهارم ، آن كه مشبّه به معقول ومشبّه محسوس باشد مانند گفتهء شاعر : كانّ بصاص البدر من تحت غيمه * نجاة من البأساء بعد وقوع « 50 » در اين جا مشبّه كه روشنايى ماه است محسوس ومشبه به كه خلاصي باشد معقول است . وباز مانند سرودهء صاحب بن عباد به هنگام تقديم عطرى به قاضى أبو الحسن : أهديت عطرا كان مثل سنائه * فكانّما اهدى له أخلاقه « 51 » امام فخر رازي تشبيه نوع چهارم را منع كرده است به اين اعتماد كه علوم عقلي به دست آمده از محسوساتند ومحسوس مبناى معقول است . اقتضاى تشبيه كردن محسوس به معقول اين است كه أصل فرع وفرع أصل قرار گيرد واين محال است . سخن امام فخر درست نيست زيرا حواس هر چند مسير كسب علم‌اند امّا تمام مسيرهاى كسب دانش نيستند . بر فرض بپذيريم كه حواس تنها راه كسب دانش‌اند ، نمىتوانيم بپذيريم كه محسوس از آن جهت كه فرع است أصل قرار گيرد نه به طور مطلق . ودر اين مورد چنين نيست زيرا معقول فرع محسوس است از آن جهت كه معقول از محسوس به دست مىآيد وبه همين لحاظ نمىتواند معقول مقدّمهء محسوس باشد وبا اين كه معقول در ادراك اوّليّهء فرع محسوس است در تشبيه وملاحظات ذهني مىتواند براي معقول أصل قرار بگيرد .

--> ( 50 ) گويا روشنايى ماه شب چهارده از زير ابر مانند خلاصي از واقعهء سختى پس از روى دادن مىباشد . ( 51 ) عطرى را به وى هديه كردم مانند بزرگى مقامش گويا چيزى مطابق ميلش به أو هديه شده است .